على محمدى خراسانى
381
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
قوله : لايوجب : مرحوم آخوند اين گونه جواب مىدهد : [ اولًا اصل ادعّاى اجماع سكاكى قابل بحث است ؛ ثانياً بر فرض قبول ، مىگوييم اجماع در احكام شرعيّه حجّت است ، نه در احكام عقلى و لغوى و . . . ؛ ثالثاً بر فرض قبول ، مىگوييم اجماع منقول به خبر واحد حجت نيست . حال از همهء اينها صرفنظر كرده و جواب ديگرى مىدهيم : ] اينكه مصدر بدون « الف و لام » و تنوين بالاجماع بر اصل ماهيّت دلالت كند و اين جهت اتفّاقى باشد ، ربطى به ما نحن فيه ندارد و به ضرر ما نيست و با ادّعاى اجماع بر دلالت مادّهء امر بر ماهيّت ، ملازمه ندارد و عين او هم نيست . مصدر ، غير از مادّهء امر است و حكم يكى به ديگرى سرايت نمىكند . دليل مطلب : مادّه آن است كه با وحدتى كه دارد ، در جميع صور و هيئات ، محفوظ باشد ، ولو حرفى بر آن افزوده شود . « 1 » اما مصدر اين چنين نيست ؛ مصدر نه از حيث هيئت لفظى در مشتقات محفوظ است و نه از حيث هيئت معنوى : امّا لفظاً : هيئت و وزن مصدر - مثلًا فَعْلْ است ، مثل ضَرْبْ - در فعل ماضى و . . . اين هيئت كه ضاد مفتوح و راء و باء ساكن باشد ، نيست بلكه ضَرَبَ ، يَضْرِبُ ، اضْربْ و . . . است كه در تمامى اين مشتقات آن اعراب و شكل خاص از ميان رفته و هيئات لفظىِ ديگرى آمده است . امّا معناً : معناى مصدر ، زدن يا كشتن و . . . است كه در آخرش « دال و نون » يا « تاء و نون » است ؛ در حالى كه معناى مشتقّات عبارت است از : زد ، مىزند ، زننده ، بزن ، نزن و . . . . قبلًا هم در مبحث مشتّق گفتيم كه مصدر با مشتّق از حيث معنا متباين است ، مصدر داراى معنايى است كه به شرط لا از حمل است و نمىتوان گفت زيد ضَرْبْ است . ولى مشتقات از حيث معنا لا به شرط از حمل بود و مىگفتيم زيد ضارب است و . . . ؛ حال كه مصدر از لحاظ هيئت لفظى و معنوى غير از مشتقّات و مباين با آنهاست و هرگز به اين صورت در مشتقّات ديگر محفوظ نيست ، امكان ندارد كه مصدر ، مادّهء افعال و صفات و در يك كلام مادّهء مشتقّاتِ ديگر باشد ؛ بلكه در واقع ، مصدرْ خود يكى از مشتقّات است و داراى مادّه و هيئتى مثل ساير مشتقّات مىباشد . سؤال : پس مادّهء فعل امر يا ساير مشتقّات چيست ؟ جواب : مادّه آنها در مثل اضرب عبارت است از : « ضاد و راء و باء » و در مثل انْصُرْ عبارت است از : « نون و صاد و راء » و هكذا و در هر موردى ، مبدأ و مادّه با مورد ديگر فرق دارد . اين مادّه در جميع
--> ( 1 ) . همانطور كه طرفداران هيولاى اولى و مادّهء اوليّهء عالم مادّى معتقدند هيولى ، وحدت شخصى دارد و يك وجود واحدشخصى است كه در جميع مراتب تغيير و تحوّلِ عالم و فعليّات گوناگون ، وحدتش محفوظ است و على البدل صور نوعيّهء گوناگون بر او وارد مىشود و قوامش به صورتى از صور و فعليّتى از فعليّات است و از جمادى تا مرز تجرّد تامّ ، يك موجود با حركت جوهرى سير مىكند . در تمام مراتب مادّى ، آن حقيقت واحد ، موجود و محفوظ است ؛ چه طرفدار خلع و لَبس شويم و چه معتقد به لبس بعد از لبس باشيم .